تبلیغات
ml> كلبه طلبگی

كلبه طلبگی
و ما ارسلناك الا رحمه للعالمین
نظر سنجی
كاندیدای مورد علاقه شما در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 92 ایران كیست؟








پیوندهای روزانه
سلام بر همه
راستش چند وقتی بود تو فكر وبلاگ زدن بودم . اخه این طوری ادم هم میتونه  خاطرات جالبش رو بنویسه ، هم میتونه تحلیل و نظرش رو در مورد  اتفاقات مختلف و متنوع جامعه مطرح كنه . 

و مهم تر از همه ارتباط  ادم  با رفقای  قدیمی و جدیدحفظ میشه و عمیق تر میشه . 

پس دوستان  شاهرود ،  تهران ،  قم ، دلیجان ، ملایر ، مجن ، شیراز ، گیلانغرب و... سلام سلام سلام . من اومدم با شما باشم پس شما هم من رو تنها نگذارید . 

خیلی دوست دارم برام نظر بذارید ، پیشنهاد بدید ، انتقاد كنید ، تشویق كنید ، منتظرتون هستم ، زود زود بهم سر بزنید ، این جا متعلق به شماست .

دوستتون دارم . 

یا علی




[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 19:08 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
نظرات
به نظرتون اولین كسی كه 24اسفندتولدم رو بهم تبریك میگه كیه؟ 


[ چهارشنبه 23 اسفند 1391 ] [ 00:41 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
امشب بعد چهار سال بایكوت شدن، مدرسه حقانی برای خوندن دعای توسل دعوتم كرده بودن.
خدا خیرشون بده . خیلی دلم تنگ شده بود. خاطرات زیادی از مسجد حقانی و ضجه و ناله و اشك طلبه های باصفاش دارم.
خدا رو شكر.
به نظرم زیبا شد. بعد نمار رفتم ، ضریح بی بی رو بوسیدم . از حضرت خواستم سوزی به صدام بده كه همه رو باهاش بسوزونم. 
خوب شد به لطف حضرت. 



[ سه شنبه 22 اسفند 1391 ] [ 22:41 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
یا سمیه یا بیست متری فجر زنبیل اباد.
پیرزن همه ی این كلمات رو تو همون لحظه ای كه تاكسی ها  از جلوش رد می شدند، می گفت.



[ سه شنبه 22 اسفند 1391 ] [ 22:23 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
با دستش مانتو رو لمس میكرد. نگاهی به برگه ی تعیین قیمتش كرد.
قیمت 18میلیون. باتخفیف 16میلیون و هفتصد.
چشمانش رو با دستهاش حسابی مالش داد و یه بار دیگه به برگه نگاه كرد.
قیمت 18میلیون. باتخفیف 16میلیون و هفتصد.
وقتی صاحب مغازه به سمتش اومد، پا به فرار گذاشت و در رفت.



[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 22:54 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
امروز به یكی از دوستانم كه خیلی كشته مرده ی جبهه پایداریه گفتم:
- شنیدی اقای احمدی نژاد تو ونزئولا چه كاراهایی كرده؟
صورتش رو كه بدجور قرمز شده بود به مشرق و مغرب كشاند و بازمزمه گفت‌: بله.
گفتم اما اقای ... اعلام كرده، عكسهایی كه منتشر شده، دستكاری شدن.
به سرعت و با قاطعیت جواب داد: 
-غلط كرده.
گفتم: اقای ... كه مسئول ... هستد گفتندها!
با صدای مجكم تر گفت: عرض كردم كه . غلط كرده.
منم موندم در مقابل این همه قاطعیت و تاكید چی باید بگم.



[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 22:41 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
پسر : اه. اخه بابا چرا شما این جوری هستی؟!
 یعنی حتما باید دو ساعت یه بار بری دستشویی ؟
 این طوری كه هرجا رفتیم ابرومون رفت !
اصلا چرا دكتر نمیری؟
پدر : اخه دكتر برم چی بگم؟ هر كی یه مدلیه . منم این جوریم دیگه . این كه دكتر نمیخواد.
چند روز بعد مادر به پسر گفت : پسرم ! فرش اتاق پدرت رو بیار تو حیاط تا بشورمش .
وقتی پسر داشت فرش رو لوله می كرد، چشمانش به پاكت نامه افتاد.
او در وصیت نامه ای كه زیر فرش اتاق پدر پنهان شده بود، خواند : 
راضی نیستم بعد مرگم، به پسرم بگویید چرا پدرش یك كلیه بیشتر نداشت. 
اخر نمیخواهم كسی شرمندگی را حتی برای یك لحظه در قاب چشمان نازنینش ببیند. 




[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 23:59 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
یكی از دوستان نظر داده كه : كاش زودتر از این فضای شخصی بیایید بیرون و وارد مسائل سیاسی بشید. 


[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 23:50 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر* از او استقبال کرد: “خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست…”
سناتور گفت: “مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم.”
سن پیتر گفت: “اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید.”
سناتور گفت: “اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت بروم!”
سن پیتر گفت: “می فهمم… به هر حال، ما دستور داریم. ماموریم و معذور” و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین… پایین… پایین… تا اینکه به جهنم رسیدند.
وقتی در آسانسور باز شد، سناتور با منظره ی جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استقبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب، همگی به کافه کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند. به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. رأس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعاً نفهمید روز دوم هم چگونه گذشت. بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سناتور گفت: “خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم، من جهنم را ترجیح می دهم.”
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، این بار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند.
سناتور با تعجب از شیطان پرسید: “انگار آن روز من اینجا منظره ی دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم، زمین گلف؟…”

شیطان با خنده جواب داد: “آن روز، روز تبلیغات بود… امروز دیگر تو رای داده ای”!

* پاورقی: در فرهنگ عامه مسیحیان، سن پیتر به عنوان نگهبان و کلید دار دروازه بهشت شناخته می شه.



[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 13:12 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
دوستان نظرسنجی انتخاباتی گوشه ی راست وبلاگ رو دیدید؟
نتایجش خیلی جالبه! اگه تعداد رای دهندگان قابل توجه باشه، سعی میكنم هر هفته یه نظرسنجی جالب بگذارم .
پس زودتر بیایید رای بدید.
راستی متن نظرسنجی های پیشنهادیتون رو هم تو قسمت نظرات همین مطلب برام بذارید تا در موردشون فكر كنم. موضوعش هم هرچیزی میتوته باشه . اولیش رو سیاسی و انتخاباتی گذاشتم . بقیش رو شما نظر بدید .



[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 22:51 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
امروز سر یه اتفاقی ، یه بنده خدایی به یه بنده ی دیگه ی خدا گفت :
سر زده وارد نشو
میكده كه حمام نیست!

شمابرداشتتون از این مطلب چیه؟



[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 22:35 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
نه گذاشت، نه برداشت، جلوی همه پرسید: سید! اش خوردی؟!
و من با صورتی سرخ ، سرم رو به پایین انداختم و لبخندی  از سر خالی نبودن عریضه به صورتم تحمیل كردم .
ظهر كه سر سفره خانومم پرسید: پیاز هم بیارم؟ جواب دادم ابگوشت بدون پیاز مثل حموم بدون ابه !
( البته یه چیز دیگه به ذهنم رسده بود اما جلوی خانومم خود سانسوری كردم 
كاش همون موقع به این فكر میكردم كه وقتی هر شب دارم میرم به مجلس علمی ، بالاخره گاهی یه ادم رك هم پیدا میشه كه یه چیزی بهت بگه و تو نتوانی در جوابش چیز بگی. 
بیشتر از همه این برام سخت بود كه من همیشه سعی كردم ادم منظم و تمیزی باشم اما بالاخره گاهی این طوری میشه دیگه .
خدا جون ! طعم ضایع شدن خیلی تلخه ! تو رو خدا من رو روز قیامت ضایع نكن .



[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 22:16 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
نظرات
ده دقیقه به هفت بود كه گوشیم داشت خودش رو میكشت . از ترس هلاك شدنش از خواب پریدم . اقای مدانلو بود . طفلی سوار بر پیكان پژویی ( خودش خیلی تاكید داره كه به ماشینش پیكان خالی نگیم ، اخه موتور پیكانش پژوییه ) جلوی خونه ی ما منتظر بود . تا از رختخواب پریدم بیرون و خودم رو پرت كردم تو ابوقراضش 10 دقیقه بیشتر طول نكشید .
دنبال اقای مولوی هم رفتیم وبعد سه كله پوك با هم دیگه رفتن مووسسه . حاج اقا هادیپور و اقای زهرایی و دهقان زودتر از ما رسیده بودن و كز كرده بودن كنار بخاری . حاج اقا پرسید : خانوماتون اجازه دادن روز جمعه ای بیاین اینجا؟ وما سه نفر فقط لبخند زدیم .( البته همسر من خداییش خیلی من رو تحمل میكنه . خدا بهش تحمل بیشتر تر تر بده  ) استاد هم اظهار هم دردی كرد و چند تا راه حل توپ برا مصالحه كردن با خانوم یادمون داد . به غیر از استاد خطابه بودن ، استاد بعضی چیزای دیگه هم هستن. 
چهار پنج تا دوستان استادیار دیگه هم خودشون رو سریع رسوندن .تا ساعت 8 جلسه هماهنگی و توجیهیمون طول كشید.
طلبه های اعزامی اوقاف به امام زاده ها همه اومده بودن . 160 نفری میشدن . تو لیست كلاس من اسم 20 نفر رو نوشته بودن .ساعت  8تا 12ظهر و 2عصر تا 6 جلسه ی تمرین سخنرانی چند رسانه اییمون طول كشید . عالی بود . كلاس با طلبه های مستعد همیشه عالیه .
شب وقتی سه كله پوك با هم برمیگشتن سمت لونه هاشون ، مدانلو میگفت ادم خستگیش در میاد وقتی كار مثبت میكنه . ماهم تایید كردیم .
 خونه هم كه رسیدیم اول نیمه ی دوم بازی استقلال و تراكتور بود . باز هم امیر قلعه نویی برد. خداییش بهترینه.
امروز با طلبه های زیادی اشنا شدم . اموزش به دوستان طلبه لذتی داره كه واقعا قابل وصف نیست . 
ان شاالله خدا هیچ وقت این توفیق رو از من نگیره .




[ جمعه 18 اسفند 1391 ] [ 22:23 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
نظرات
ljcp8tik2yvrnejrywt.jpg


[ جمعه 18 اسفند 1391 ] [ 21:27 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
نظرات
h3jvg88bjar59vjt3.jpg


[ جمعه 18 اسفند 1391 ] [ 21:20 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
نظرات
خدا به قلبش تابیده بود ، اما اهل ریا نبود . دستش تو كار خیر بود ، اما اهل افشاء نبود . جاش تو قلب همه ی اشنایان بود ، اما اهل سوء استفاده نبود . 
مظهر هیبت خدا بود . همان قدر كه لبخند و نشاطش دلربا بود ، خشم و عصبانیتش خروشان بود .
دو سالیست كه ازبین ما رخت بربسته و پیش خالق هستی منزل كرده ، اما جایش در بین ما بدجوری خالیست .
امشب شب سالگرد مرحوم اقاست و من نتونستم به شاهرود بروم .اما دلم به یاد اوست . 
اقا دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم .
(كاش بلد بودم تا عكسش رو تو وبلاگ میگذاشتم . اون وقت شما میدید چقدر نورانی بوده . اما فعلا تازه واردم من رو ببخشید . )
شادی روح مرحوم اقا سید عباس حسینی صلوات .



[ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 21:36 ] [ سیدمحمدرضا حسینی ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سیدمحمدرضاحسینی . طلبه ی حوزه علمیه قم .
استادیار مووسسه تخصصی خطابه امیربیان
دارای مدرك گویندگی و مجریگری و بازیگری رادیو از استاد مهران دوستی
دلبسته ادبیات . در حال گذراندن دوره داستان نویسی
عاشق سیاست و كتاب و زندگی و خورشت سبزی وكله پاچه و زیتون و طنز و....
متولد تاریخ 24اسفند 66 در شاهرود.
این وبلاگ هم دفتر خاطرات منه، هم محل تحلیل من از مسائل مختلف، و هم ...
سعی میكنم هر شب حداقل یك مطلب بذارم . شما هم اگه هرشب بهم سر بزنی لطف كردی به من . اگه نظر هم بذاری كه نور علی نور.
دوست دارم این جا محلی بشه برای بحث و نظر دادن من و شمایی كه فكر میكنیم رسانه ای نداریم .پس این كلبه رو متعلق به خودتون بدونید. منتظرتونم .
آرشیو مطالب
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :